تبليغاتX
به سایت «محمد ابراهیم حیدری» خوش آمدید.
 

منوي وبلاگ

    
    صفحه اصلي
    ايميل مدير
    طراح قالب
 

نويسنده

    


 

موضوعات

    


 

آرشيو
 

طراح قالب

گالري قالب وبلاگ
 

میلاد گل نرگس مبارک




نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : یکشنبه دوازدهم شهریور 1385 |
 

بشتابيد به سوي نماز جمعه

همراه كوه ها و درختان و آبهاي هميشه جاري

 

  با صلوات بر محمد و آل محمد (ص)

 

 فا سعوا إلي ذكر الله

 

بشتابيد به سوي نماز جمعه

 




نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : پنجشنبه پانزدهم تیر 1385 |
 

من هم مسلمانم!

مسلمان!

 

چقدر با مسجد و نماز ارتباط داري!

 

آياروز بزرگ قيامت مي تواني بگويي:

 

                              خدايا من هم مسلمانم



نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : پنجشنبه هشتم تیر 1385 |
 

بشتابيد به سوي رحمت بيكران خدا

درود و رحمت بيكران خدا بر  محمد وآل محمد و

پاكمرداني كه هيچ كسب وتجارتي آنان را از ياد خدا غافل نگرداند و نماز بپا دارند و زكات

به فقيران بدهند و از روزي كه دل و ديده ها در آن روز حيران و مضطرب است ترسان و هراسانند .

                                        بشتابيد به سوي رحمت بيكران خدا

             و نماز جمعه و حي علي الفلاح

                                            بر گرفته از سوره مباركه نور آيه 27

 




نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : جمعه دوم تیر 1385 |
 

جمعه بخير و شادي

               

                 اي پيرودین محمد (ص)!

جمعه بخير و شادي

وخداوند حكيم فرموده :

« اي كسانيكه ايمان آورده ايد هرگاه  شما را براي نماز روز جمعه بخوانند

 في الحال به ذكر خدا بشتابيدو كسب و تجارت را رها كنيد كه اين

 نماز جمعه از هر تجارت سودمندي اگر بدانيد براي شما بهتر خواهد بود.

پس آنگاه كه نماز پايان يافت باز در پي كسب و كار خود روي زمين منتشر

 شويد و از فضل وكرم خدا روزي طلبيد و ياد خدا بسيار كنيد تا مگر سعادتمند

 و رستگار شوید.

                                                                    ( آيات 9 و 10 سوره مباركه جمعه) 

 




نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : دوشنبه پانزدهم خرداد 1385 |
 

منادی

منادی در اصل یک جمله می باشد زیرا( یا رجل) در واقع انادی رجلا) بوده و برای

 سبکی کلام فعل حذف شده وبه جای آن حرف ندا آمده است لذا( رجل) را در چنین

 جمله هایی مفعول برای فعل محذوف می گیرند.





نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : جمعه پنجم خرداد 1385 |
 

اسم فعل

اسم فعل لفظی است سماعی(بجز وزن فعال) که در معنی وعمل جانشین فعل

 می شود و عوامل بر آن تاثیری ندارند و مفعول بر آن مقدم نمی شود.

 مانند:صه=اسکت .معنای اسم فعل مبالغه در معنای فعل است

مثلا هیهات یعنی بعد جدا .

اسم فعل از نظر زمان ممکن است بر ماضی مضارع یا امر دلالت کند .




نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : جمعه بیست و نهم اردیبهشت 1385 |
 

اهداف كلّي كتب عربي درسي دوره ي راهنمايي

            پنج هدف كلّي كتب عربي درسي دوره ي راهنمايي

 

1-      تقويّت قوّه ي درك و فهم دانش آموز در جامعه در زمينه هاي مختلف عربي و اعتقادات ديني.

2-      تسلّط نسبي دانش آموزان بر ترجمه ي جملات عربي بويژه آيات قرآني ، احاديث وروايات.

3-      آشنايي با ساختار جملات ساده عربي.

4-      جذّاب كردن نوع آموزش عربي و قرآن.

5-      ثبات يادگيري با توجّه به شيوه ي جديد كتابها.

 

                           

                                                 ***                                                                      

 

    

       ويژگيهاي معلّم عربي دوره ي راهنمايي با توجّه به كتابهاي جديد  

 

1-      توانايي داستان پردازي داشته باشد.

2-      در خواندن متن درس وجملات كتاب ، معلّم ، آن را با روح وجذّاب بخواند؛ طوري كه حق جملات خوب ادا شود.

3-      معلّم سعي كند،كلاس درتمام حالات پويا وبا نشاط باشد.

4-      معلّم بايد مُعتمد و پايبند به چهار چوب كتاب باشد واز بيان مسائل جانبي خودداري نمايد.

5-      شيوه ي معلّم براي تدريس كتاب بايد شيوه ي اكتشافي باشد.

 




نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : یکشنبه سوم اردیبهشت 1385 |
 

افعال ناقصه از نظر تصرف وعدم تصرف


افعال ناقصه از نظر تصرف وعدم تصرف سه دسته اند:

۱-«لَیسَ» و«مَادامَ» همیشه به یک حالتند و مضارع وامر واسم فاعل ومفعول ندارند .

۲-مَازالَ-مَافتِئَ-مَابَرِحَ و مَاانفَکَّ تصرف ناقص دارند وفقط مضارع آنها استعمال می شود .

۳-کانَ -أمسی-أصبح-أضحی-ظلَّ-باتَ وصار تصرف تام دارند وبصورت ماضی ومضارع وامر به کار می روند .





نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : پنجشنبه سی و یکم فروردین 1385 |
 

اصطلاح مفرد در عربی

 

 


 

 

اصطلاح مفرد در موارد زیر به کار می رود:

۱-مفرد در مقابل مثنی وجمع مانند :الانسان - الارنب

۲-مفرد در مقابل مضاف و شبه مضاف در باب منادی و اسم لای نفی جنس مانند:

 یا رجل - یا علی

۳-مفرد در مقابل جمله و شبه جمله در باب خبر و حال مانند: العلم نور

۴-مفرد در مقابل مرکب در باب انواع علم مانند: عبد الله

۵-مفرد در اعداد به عدد سه تا نه اطلاق می شود





نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : دوشنبه بیست و یکم فروردین 1385 |
 

درد، پاداش خداست!



نيايشي دلربا از دكتر چمران

من اعتقاد دارم كه خداي بزرگ، انسان را به اندازه درد و رنجي كه در راه خدا تحمل كرده است پاداش مي‏دهد، و ارزش هر انساني به اندازه درد و رنجي است كه در اين راه تحمل كرده است، و مي‏بينيم كه مردان خدا بيش از هركس در زندگي خود گرفتار بلا و رنج و درد شده‏اند، علي بزرگ را بنگريد كه خداي درد است، كه گويي بندبند وجودش، با درد و رنج جوش خورده است، حسين را نظاره كنيد كه در دريايي از درد و شكنجه فرو رفت، كه نظير آن در عالم ديده نشده است، و زينب كبري را ببينيد، كه با درد و رنج انس گرفته است.

درد، دل آدمي را بيدار مي‏كند، روح را صفا مي‏دهد، غرور و خودخواهي را نابود مي‏كند، نخوت و فراموشي را از بين مي‏برد، انسان را متوجه وجود خود مي‏كند.

انسان گاه‏گاهي خود را فراموش مي‏كند، فراموش مي‏كند كه بدن دارد، بدني ضعيف و ناتوان، كه در مقابل عالم و زمان، كوچك و ناچيز و آسيب‏پذير است، فراموش مي‏كند كه هميشگي نيست، و چند صباحي بيشتر نمي‏پايد، فراموش مي‏كند كه جسم مادي او نمي‏تواند با روح او هم‏پرواز شود، لذا اين انسان احساس ابديت و مطلقيت و قدرت مي‏كند، سرمست پيروزي و اوج آمال و آرزوهاي دور و دراز خود، بي‏خبر از حقيقت تلخ و واقعيت‏هاي عيني وجود، به پيش مي‏تازد و از هيچ ظلم و ستمي روگردان نمي‏شود. اما درد آدمي را به خود مي‏آورد، حقيقت وجود او را به آدمي مي‏فهماند، و ضعف و زوال و ذلت خود را درك مي‏كند، و دست از غرور كبريايي برمي‏دارد، و معني خودخواهي و مصلحت‏طلبي و غرور را مي‏‏فهمد و آن را توجيه مي‏كند.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه با فقر آشنايم كردي تا رنج گرسنگان را بفهمم و فشار دروني نيازمندان را درك كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه باران تهمت ودروغ و ناسزا را عليه من سرازير كردي، تا در ميان توفان‏هاي وحشتناك ظلم و جهل و تهمت غوطه‏ور شوم، و ناله حق‏طلبانه من در برابر غرش تندرهاي دشمنان و بدخواهان محو و نابود گردد، و در دامان عميق و پرشكوه درد، سر به گريبان فطرت خود فرو برم. و درد و رنج علي را تا اعماق روحم احساس كنم، علي بزرگ، علي نمونه، علي مظهر اسلام و عنايت و عبادت و محبت و ايمان و عشق و تكامل، كه با تمام عظمتش، و با تمام درخشش خيره‏كننده‏اش، بيش از هر كس مورد تهمت و دروغ و ناسزا قرار گرفت، و بيش از هزاروچهارصد سال تاريخ، و هزارها عبرت روزگار، هنوز هم هجوم تبليغات شوم طاغوتيان در اذهان اكثريت مسلمانان باقي نمانده است و شخصيت بي‏همتاي اين نمونه روزگار براي ميليون‏ها بشر ناشناخته مانده است.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه مرا با درد آشنا كردي تا درد دردمندان را لمس كنم، و به ارزش كيميايي درد پي ببرم، و «ناخالصي»هاي وجودم را در آتش درد بسوزم، و خواسته‏هاي نفساني خود را زير كوه غم و درد بكوبم، و هنگام راه رفتن بر روي زمين و نفس كشيدن هوا، وجدانم آسوده و خاطرم آرام باشد تا به وجود خود پي ببرم و موجوديت خود را حس كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه تو مرا در آتش عشق گداختي، و همه موجودات و «خواستني»ها را بجز عشق و معشوق در نظرم خوار و بي‏مقدار كردي، تا از كنار هر حادثه وحشتناك به سادگي و آرامي بگذرم. دردها، تهمت‏ها، ظلم‏ها، فشارها، و شكنجه ‏ها را با سهولت تحمل كنم.

خدايا! تو را شكر مي‏كنم كه لذت معراج را بر روحم ارزاني داشتي، تا گاه‏گاهي از دنياي ماده درگذرم، و آنجا جز وجود تو را نبينم و جز «بقا»ي تو چيزي نخواهم، و بازگشت از «ملكوت اعلي» براي من شكنجه‏اي آسماني باشد كه ديگر به چيزي دل نبندم و چيزي دلم را نربايد.

خدايا! اكنون احساس مي‏كنم كه در دريايي از درد غوطه مي‏خورم، در دنيايي از غم و حسرت غرق شده‏ام، به حدي كه اگر آسمان‏ها و زمين را و همه ثروت وجود را به من ارزاني داري به سهولت رد مي‏كنم، و اگر همه عالم را عليه من آتش كني، و آسماني از عذاب بر سرم بريزي و زير كوه‏هاي غم و درد مرا شكنجه كني، حتي آخ نگويم، كوچكترين گله‏اي نكنم، كمترين ناراحتي به خود راه ندهم، فقط به شرط آنكه ذكر خود را، و ياد خود را و زيبايي خود را از من نگيري، و مرا در همان حال به دست بلا بسپاري، به شرط آنكه بدانم اين بلا از محبوب به من رسيده است تا احساس لذت كنم، و همه دردها و شكنجه‏ها را به جان و دل بخرم، و اثبات كنم كه عزت و ذلت دنيا براي من يكسان است، لذت و درد دنيا مرا تكان نمي‏دهد و شكست و پيروزي مادي در من تأثيري ندارد.

خوش نداشتم و ندارم، كه دوستانم و بزرگان به خاطر دوستي و محبت از من دفاع كنند، و مرا از ميان توفان بلاي حوادث نجات دهند، خوش نداشتم كه رحمت و شفقت دوستان و مخلصين را برانگيزم، و از قدرت معنوي و مادي آنان در راه هدف مقدس خويش استفاده كنم.

اما هميشه مي‏خواستم كه شمع باشم و بسوزم و نور بدهم و نمونه‏اي از مبارزه و كلمه حق و مقاومت در مقابل ظلم باشم؛ مي‏خواستم هميشه مظهر فداكاري و شجاعت باشم و پرچم شهادت را در راه خدا به دوش بكشم. مي‏خواستم در درياي فقر غوطه بخورم و دست نياز به سوي كسي دراز نكنم، مي‏خواستم فرياد شوم و زمين و آسمان را با فداكاري و ايمان و پايداري خود بلرزانم، مي‏خواستم ميزان حق و باطل باشم، و دروغ‏گويان و مصلحت‏طلبان و غرض‏ورزان را رسوا كنم، مي‏خواستم آن‏چنان نمونه‏اي در برابر مردم بوجود آورم كه هيچ حجتي براي چپ و راست نماند، و طريق مستقيم، روشن و صريح و معلوم باشد، و هر كس در معركه سرنوشت، مورد امتحان سخت قرار نگيرد و راه فرار براي كسي نماند.

اما هميشه آرزو داشتم اگر دوستانم مي‏خواهند از من دفاع كنند، به خاطر حق دفاع كنند، نه به خاطر محبت و دوستي، اگر به هدف من علاقمندند، به خاطر طرفداري از حق باشد، نه رحم و شفقت به دوستي دل‏سوخته و رنج‏ديده كه احياناً كسب قلب او ثواب داشته باشد.

خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! زيرا مي‏دانم كه گمراهي چه بلاي خطرناكي است.
خدايا! هدايتم كن! كه ظلم نكنم، زيرا مي‏دانم كه ظلم چه گناه نابخشودني است.
خدايا! نگذار دروغ بگويم، زيرا دروغ ظلم كثيفي است.

خدايا! محتاجم مكن كه تهمت به كسي بزنم، زيرا تهمت، خيانت ظالمانه‏اي است.
خدايا! ارشادم كن كه بي‏انصافي نكنم، زيرا كسي كه انصاف ندارد شرف ندارد.
خدايا! راهنمايم باش تا حق كسي را ضايع نكنم، كه بي‏احترامي به يك انسان، همانا كفر خداي بزرگ است.
خدايا! مرا از بلاي غرور و خودخواهي نجات ده، تا حقايق وجود را ببينم و جمال زيباي تو را مشاهده كنم.

خدايا! پستي دنيا و ناپايداري روزگار را هميشه در نظرم جلوه‏گرساز، تا فريب زرق و برق عالم خاكي، مرا از ياد تو دور نكند.
خدايا! من كوچكم، ضعيفم، ناچيزم، پركاهي در مقابل توفان‏ها هستم، به من ديده‏اي عبرت‏بين ده، تا ناچيزي خود را ببينم و عظمت و جلال تو را براستي بفهمم و به درستي تسبيح كنم.
خدايا! دلم از ظلم و ستم گرفته است، تو را به عدالتت سوگند مي‏دهم كه مرا در زمره ستمگران و ظالمان قرار ندهي.

خدايا! مي‏خواهم فقيري بي‏‏نياز باشم، كه جاذبه‏هاي مادي زندگي، مرا از زيبايي و عظمت تو غافل نگرداند.
خدايا! خوش دارم گمنام و تنها باشم، تا در غوغاي كشمكش‏هاي پوچ مدفون نشوم.
خدايا! دردمندم، روحم از شدت درد مي‏سوزد، قلبم مي‏جوشد، احساسم شعله مي‏كشد، و بندبند وجودم از شدت درد صيحه مي‏زند، تو مرا در بستر مرگ آسايش بخش.

خسته‌‏ام، پير شده‏ام، دل‏شكسته‏ام، نااميدم، ديگر آرزويي ندارم، احساس مي‏كنم كه اين دنيا ديگر جاي من نيست، با همه وداع مي‏كنم، و مي‏خواهم فقط با خداي خود تنها باشم.

خدايا! به سوي تو مي‏آيم، از عالم و عالميان مي‏گريزم، تو مرا در جوار رحمت خود سكني ده(۱)

 (۱)سایت بازتاب۱۴ مهر ۱۳۸۴





نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : جمعه هجدهم فروردین 1385 |
 

لام ابتدا یا لام فارقه

 

 

اگر(ان مخففه) بر جمله اسمیه داخل شود معمولا عمل نمی کند ودراین صورت بر سر خبر لام می آید تا با( ان نافیه) اشتباه نشود که به آن لام ابتدا یا

لام فا رقه گفته می شود مانند:

(ان البدر لطالع) واگر بر افعال نواسخ مبتدا وخبر وارد شود به هیچ وجه عمل نمی کند مانند:

(وان  یکاد الذین کفروا لیزلقونک بابصارهم لما سمعوا الذکر)




نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : پنجشنبه هفدهم فروردین 1385 |
 

نصب اسم پس از( الا)


    نصب اسم پس از الّا در موارد زیر واجب است:

۱-مستثنی  متصل و کلام تام و موجب باشد مانند: « ذهب الطلاب إلّا سعیداً »

۲-مستثنی منقطع باشد چه موجب وچه غیر موجب مانند:   « عاد الغائبون الّا دوابََّهُم » و

 «ما احترقت الدارُ ‌‌إلّا الثیابَ »

۳-مستثنی بر مستثنی منه مقدم شود چه متصل باشد چه منقطع مانند: « جاء الّا فرساً القومُ » و

 « فما لی الّا آلَ احمدَ شیعة »





نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : شنبه دوازدهم فروردین 1385 |
 

نمونه هايى ازفضائل وسيره فردى امام حسن مجتبى(ع )‏

 

ذكاوت امام حسن مجتبى (ع)

حضرت مجتبى صلوات الله عليه در سن هفت سالگى در مجلس حضرت رسول (ص) حاضر مى‏شد، آيات وحى را كه تازه نازل شده بود ياد مى‏گرفت و در خانه براى مادرش فاطمه (س) مى‏خواند، هر وقت اميرالمؤمنين (ع) داخل خانه مى‏شد مى‏ديد كه فاطمه زهرا آيات را مى‏خواند. مى‏فرمود: چه كسى اينها را به تو ياد داد حال آنكه امروز نازل شده است ؟

حضرت فاطمه زهرا (س) جواب مى‏داد: فرزندت حسن، روزى اميرالمؤمنين (ع) در خانه مخفى شد كه ببيند حضرت مجتبى چطور آيات وحى را مى‏خواند، حسن (ع) داخل شد، آيات وحى را ياد گرفته بود، ولى تا خواست بخواند مضطرب شد و نتوانست، مادرش از اضطراب وى تعجب كرد، حضرت مجتبى جواب داد:

اى مادر بيانم كوتاه آمد، زبانم بند شد، ظاهراً يك مرد بزرگوارى مرا زير نظر دارد و به من گوش مى‏دهد. در اين هنگام اميرالمؤمنين (ع) از پس پرده خارج شد و فرزند عزيزش را بوسيد و مورد تفقد قرار داد: «قال يا اُمّاه قلّ بيانى و كَلّ لِسانى لعلّ سَيّداً يَرْعانى» 1 حضرت مجتبى صلوات الله عليه از اول آشنا به آيات وحى و داراى ذكاوت خاصى بود.

حلم‏

يك نفر از اهل شام وارد مدينه شد، حضرت مجتبى (ع) را ديد كه بر مركبى سوار است و چون تحت تأثير تلقينات شوم بنى اميه قرار گرفته بود، شروع به ناسزا گفتن كرد، او تند تند اسائه ادب مى‏كرد، امام(ع) هم چيزى نمى‏گفت. تا وقتى كه مرد شامى آرام شد.

حضرت مجتبى كه درد او را مى‏دانست بر او سلام كرد و خنديد و فرمود: يا شيخ گمان مى‏كنم غريب هستى، شايد امر بر تو مشتبه شده است اگر بخواهى گذشت كنيم از تو گذشت مى‏كنيم، اگر از ما چيزى بخواهى بتو مى‏دهيم، اگر راهنمائى بخواهى راهنمائيت مى‏كنيم، اگر از ما مركبى بخواهى براى تو مركب مى‏دهيم، اگر گرسنه باشى، سيرت مى‏گردانيم اگر عريان باشى لباست مى‏دهيم، اگر محتاج باشى بى‏نيازت مى‏كنيم، و اگر حاجتى داشته باشى آنرا بر مى‏آوريم و تا در مدينه هستى اگر در خانه ما ميهمان باشى براى تو بهتر خواهد بود، چون منزل ما وسيع و امكانات ما بسيار و موقعيت ما گسترده است .

مرد شامى از شنيدن اين سخنان به گريه افتاد، سپس گفت: گواهى مى‏دهم كه تو خليفه خدا در روى زمين هستى، خدا داناتر است كه رسالت خود را در كجا قرار بدهد، تو و پدرت مبغوضترين خلق در نزد من بوديد ولى فعلاً محبوبترين خلق خدا در نزد من هستيد:

«ثم قال أَشهدُ انّك خليفةُ اللّه فى ارَضه، اللّهُ اعلم حيث يجعل رسالته ،كنت أَنت و ابوك ابغضُ خلق اللّهِ الىّ و الان أَنت اَحبّ خلق اللّه الىّ».

سپس آن مرد وسائل خويش به خانه آن حضرت آورد و تا در مدينه بود ميهمان آن حضرت بود و بر محبت اهل بيت (ع) معتقد شد.2

نگارنده گويد: معاويه و پيروان او درباره اميرالمؤمنين صلوات الله عليه و اهل بيت او، چنان تهمتهائى بستند و چنان ناروائيها نسبت دادند كه عقل متحير است و توانست ناسزاگوئى به آن حضرت را رسميت بدهد، امام مجتبى (ع) احساس كرده كه اين آدم ذاتاً بدجنس نيست ولى تحت تأثير تبليغات سوء قرار گرفته است، لذا با حلم و بردبارى او را معالجه فرمود.

درياد حق‏

امام صادق (ع) مى‏فرمايد: پدرم از پدرش به من حديث كرد كه: حسن بن على بن ابيطالب (عليهما السلام) از همه اهل زمان خود عابدتر بود، به زهد و بى اعتنائيش به دنيا و فضيلتش كسى نمى‏رسيد، چون به حج مى‏رفت، پياده مى‏رفت و گاهى پا برهنه مى‏رفت. چون مرگ را ياد مى‏كرد مى‏گريست، و چون قبر را ياد مى‏آورد گريه مى‏كرد، وقتى بعث و قيامت را ياد مى‏نمود اشك مى‏ريخت، وقتى كه گذشتن از صراط را ياد مى‏آورد مى‏گريست وقتى كه در مقابل خدا قرار گرفتن را ياد مى‏آورد فرياد مى‏كشيد و بيهوش مى‏شد.

چون به نماز مى‏ايستاد مفصلهاى بدنش به حركت در مى‏آمد و چون بهشت و جهنم را ياد مى‏كرد مانند انسان مار زده مضطرب مى‏گشت، هر وقت به وقت خواندن قرآن به «يا ايها الذين آمنوا» مى‏رسيد، مى‏گفت: لبيك اللهم لبيك.

در هيچ حالى او را نديدند مگر آنكه خدا را ذكر مى‏كرد. در سخن گفتن راستگوترين مردم و در بيان مطلب فصيحترين آنان بود. روزى به معاويه گفتند: اى كاش حسن بن على ابيطالب را بگوئى به منبر برود و سخن بگويد، تا معلوم شود كه سخن گفتن نمى‏تواند، معاويه از آن حضرت خواست تا منبر برود و سخن گويد، امام سلام اللّه عليه برخاست و به منبر تشريف برد، خدا را حمد كرد و ثنا گفت. آنگاه فرمود:

«يا ايها الناس من عرفنى فقد عرفنى و من لم يعرفنى فانا الحسن بن على بن ابيطالب و ابن سيدة النساء فاطمة بنت رسول الله (ص)، انا ابن خير خلق الله، انا ابن رسول الله (ص) انا ابن صاحب الفضائل، انا ابن صاحب المعجزات، و الدلائل، انا ابن اميرالمؤمنين، انا المدفوع عن حقى، انا و اخى الحسين سيدا شباب اهل الجنة، انا ابن الركن و المقام، انا ابن مكة و منى انا ابن المشعر و العرفات...»3

آن حضرت در مقابل خصم، همه كمالات و فضائل را به خودش اختصاص داد كه يعنى: كسى به مقام آل محمد (ص) نمى‏رسد.

انفاق همه مال و نصف مال در راه خدا

حضرت مجتبى صلوات الله عليه در احسان و انفاق در راه خدا قدمى برداشت كه منحصر به فرد و از فضائل اختصاصى اوست و آن اينكه: دوبار همه دارايى خويش و سه بار نصف مال خود را در راه خدا انفاق و احسان نمود اين مطلب مورد تصديق همه است، شيعه و اهل سنت آنرا در كتابهاى خود نقل كرده‏اند، عبارت عربى روايت چنين است:

«خرجَ الحسنُ (ع) من ماله مرّتين و قاسم لله ماله ثلاث مرّات حتّى انه كان يعطى نعلاً و يمسك نعلاً و يعطى خفاً و يمسك خفاً» يعنى: وقتى كه نصف مال خود را در راه خدا مى‏داد چنان دقت مى‏كرد تا جائى كه يك نعلين و چكمه را مى‏داد و يك نعلين و چكمه را براى خود نگاه مى‏داشت.

رجوع شود به بحار ج 43 ص 339 و 357، مناقب ابن شهر آشوب ج 4 ص 14 فصل مكارم اخلاق، تذكرة سبط ابن جوزى ص 112 حالات امام حسن (ع) صواعق المحرقه ابن حجر حالات امام حسن (ع)، فصول المهمه ابن صباغ ص .138 تاريخ الخلفاء سيوطى ص 73، نورالابصار شبلنجى ص 108، اين روايت از حضرت صادق صلوات الله عليه به نقل مناقب با اين لفظ نقل شده است:

«قال الصادق (ع) ان الحسن بن على عليهما السلام حجّ خمسة و عشرين حجّة ما شياً و قاسم الله تعالى ماله مرّتين و فى خبر قاسم ربه ثلاث مرّات و حجّ عشرين حجّة على قدميه».

عمل طاقت فرسا

از جمله فضائل حضرت مجتبى صلوات الله عليه آنست كه: بيست و پنج بار پياده به زيارت كعبه رفت با آنكه مركبهاى خوب با او برده مى‏شد ولى بعلت «افضل الاعمال أحمزُها» 4 مسافت چهار صد و پنجاه كيلومتر راه را زير اشعه سوزان آفتاب و روى سنگريزه‏هاى داغ، پياده مى‏پيمود تا رضايت خدا را بيشتر فراهم آورد.

و چون اين كار تصنّعى نمى‏تواند باشد، ايمان قوى و خلوص كامل لازم دارد، معاويه كه مى‏خواست براى خودنمائيى كارهاى خوب انجام دهد، نتوانست اين كار را بكند و حسرت مى‏كشيد و مى‏گفت: بر چيزى غمگين نيستم مگر به آنكه نتوانستم پياده به حج روم ولى حسن بن على (عليهاالسلام) بيست و پنج بار پياده به مكه رفت. 5

جريان بيست و پنج بار به مكه رفتن را شيعه و اهل سنت در كتابهاى خويش نقل كرده و فريقين آنرا مسلم دانسته‏اند، اينك به بعضى از تعبيرها اشاره مى‏شود:

«قال الصادق (ع): ان الحسن بن على عليهما السلام حج خمسة و عشرين حجة ماشياً و قاسم الله ماله مرتين 6.

در روايت عبدالله بن عبيد بن عمير آمده: «قال لقد حج الحسن بن على خمساً و عشرين حجة ما شياً و ان النجائب لتقاد معه» 7.

ناگفته نماند در مناقب و انوار البهيه و تاريخ الخلفاء و صواعق ابن حجر و اخبارالدول قرمانى ص 106 چنانكه گفته شد بيست و پنج بار نقل شده، سبط ابن جوزى در تذكره ص 178 و سيد مؤمن شبلنجى در نور الابصار ص 108 و ابن طلحه در مطالب السؤول ص 67 بيست بار گفته‏اند.

خوف از محشر

حضرت رضا از پدرانش صلوات الله عليهم نقل مى‏كند: چون رحلت امام حسن (ع) نزديك شد، گريه كرد، گفتند: يا بن رسول الله آيا با آن منزلت كه نسبت به رسول الله (ص) دارى گريه مى‏كنى؟! با آنكه آن حضرت در تقرب تو نسبت به او، چيزها گفته است؟! بيست بار پياده به حج رفته و سه بار هر چه داشته‏اى در راه خدا انفاق نموده‏اى حتى يك نعلين را؟! فرمود: فقط براى دو چيز گريه مى‏كنم: وحشت موقف قيامت و مفارقت دوستان «فقال انّما أبْكى لخصلتين: لهَول المَطْلَع و فراق الأَحبّة»8


پى‏نوشتها:

1- بحار ج 43 ص 338.

2- مناقب آل ابى طالب ج 4 ص 19 فصل مكارم اخلاق امام حسن (ع).

3- بحارالانوار ج 43 ص 331 از امالى صدوق.

4- در نهايه گويد: «سئل رسول الله (ص) اىّ الاعمال افضل فقال: احمزها» اى اشدّها.

5- بحار الانوار ج 43 ص 339، مناقب ج 4 ص 14 باب مكارم اخلاقه.

6- مناقب ج 4 ص 14 فصل مكارم اخلاق آن حضرت .

7- مستدرك حاكم ج 3 ص 169.

8- بحار ج 43 ص 332.


(خاندان وحى، سيد على اكبر قريشى، ص 319 - ۳۲۴





نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : چهارشنبه نهم فروردین 1385 |
 

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

محبوبترين كارها انتظار فرج

بسم الله الرحمن الرحیم

السلام علیک یا ابا صالح المهدی

با سلام

اميرالمؤمنين حضرت علي (ع): فرمودند: در انتظار فرج امام زمان (عچ) باشيد و از رحمت خداوند نااميد نشويد، همانا محبوبترين كارها در پيشگاه خداوند عز و جل، انتظار فرج است.

اللهم عجل لولیک الفرج

التماس دعا

 




نويسنده : محمد ابراهیم حیدری در تاريخ : چهارشنبه نهم فروردین 1385 |
 

مطالب گذشته
میلاد گل نرگس مبارک
بشتابيد به سوي نماز جمعه
من هم مسلمانم!
بشتابيد به سوي رحمت بيكران خدا
جمعه بخير و شادي
منادی
اسم فعل
اهداف كلّي كتب عربي درسي دوره ي راهنمايي
افعال ناقصه از نظر تصرف وعدم تصرف
اصطلاح مفرد در عربی
درد، پاداش خداست!
لام ابتدا یا لام فارقه
نصب اسم پس از( الا)
نمونه هايى ازفضائل وسيره فردى امام حسن مجتبى(ع )‏
السلام علیک یا ابا صالح المهدی
 
جستجو

    



 

نظرسنجي

    
كد نظرسنجي را اينجا قرار دهيد


 

پیوندها
 

پیوندهای روزانه

    
     گالري قالب وبلاگ


 

آمار وبلاگ

    
    كل بازديد ها :